هادی محمدی دوشنبه 14 فروردین 1391 12:33 ق.ظ کامنت ()

وقتی با یک مشتری شروع به کار می کنید باید بدانید اثری که تولید می کنید فقط به بد یا خوب بودن طرح بستگی ندارد.این موضوع تا حد زیادی به روشی که طرح با طیف گسترده ای از چیزها مطابقت پیدا می کند وابسته است.

آیا این طرح با مضمون کمپانی هم راستا است؟

آیا این طرح چیزی را کمپانی سعی در ابراز آن را دارد بیان می کند؟

در بعضی موارد و با بعضی از مشتریان، شما مجبور نیستید که طرح عالی و منحصر به فرد طراحی کنید، اما از شما انتظار می رود چیزی ارائه کنید که با کمال میل توسط کمپانی و مخاطبان آن پذیرفته شود.

آگاهی از این موارد یعنی آگاهی از نحوه ارائه یک نام تجاری مناسب برای کمپانی.

برند چیست و چه اهمیتی دارد؟

هر کمپانی باید یک نام تجاری داشته باشد، مخصوصا اگر صاحبان آن اعتقاد دارند یک سرویس و یا محصول خوب ارائه می کنند.مزایای داشتن نام تجاری یا برند بسیار زیاد است، اما از بین آنها می توان جلب اطمینان مخاطب و تاثیر ماندگار روی ذهن او برای به یادسپردن کمپانی را نام برد.در بعضی موارد هزینه های بازاریابی شما بسیار کاهش پیدا می کند به این خاطر که مشتریان قبلا با برند شما آشنایی داشته اند.همه این موارد خوب هستند، هر چند کمپانی کنترل مستقیم روی برند ندارد.به طور خلاصه، نام تجاری تصویر حسی از یک شرکت به عنوان یک کل است و در ساده ترین شکل آن، آن طور که برخی از طراحان سبب شده اند شما به آن باور برسید، کاری به لوگو ندارد.

برند چیست و چه اهمیتی دارد؟

هر کمپانی باید یک نام تجاری داشته باشد، مخصوصا اگر صاحبان آن اعتقاد دارند یک سرویس و یا محصول خوب ارائه می کنند.مزایای داشتن نام تجاری یا برند بسیار زیاد است، اما از بین آنها می توان جلب اطمینان مخاطب و تاثیر ماندگار روی ذهن او برای به یادسپردن کمپانی را نام برد.در بعضی موارد هزینه های بازاریابی شما بسیار کاهش پیدا می کند به این خاطر که مشتریان قبلا با برند شما آشنایی داشته اند.همه این موارد خوب هستند، هر چند کمپانی کنترل مستقیم روی برند ندارد.به طور خلاصه، نام تجاری تصویر حسی از یک شرکت به عنوان یک کل است و در ساده ترین شکل آن، آن طور که برخی از طراحان سبب شده اند شما به آن باور برسید، کاری به لوگو ندارد.

انتخاب برند یک موضوع کاملا پیچیده است چون اساسا مدیریت کمپانی و طراح سعی در پیدا کردن یک برند مناسب و انتخاب راهی که از طریق آن کمپانی در نظر و ذهن مخاطب منحصر به فرد به نظر برسد می باشند.اما موضوع این نیست که مدیر و طراح چه چیزی می خواهند، برند بر نیازها و انتظارات مخاطب متکی است.پس سوال دیگری که پیش می آید این است که چگونه می توان طرز تفکر مخاطب را فهمید؟ 

پاسخ این سوال بسیار ساده است؛ با انجام تحقیقات و بررسی های بازاریابی.در ساده ترین شکل، می توان برای مشتریان قدیمی یک فرم نظر سنجی فرستاد و از آنها خواست انتظارات خود را از کمپانی بیان کنند.در اینجا هدف اصلی درک مخاطب و فکری است که در مورد کمپانی می کند.مرحله بعد این است که چگونه آن مشاهدات را به کار برد.

چرا داشتن برند یک ضرورت است؟ 

 هر کمپانی خوبی باید برای خود یک برند داشته باشد، نه فقط یک کمپانی خوب باشد و محصولات خوب تولید کند.یک کمپانی برند دار خوب در ذهن شما دارای جایگاه خاص خود است.وقتی حرف از ابتکار و ابداع به میان می آید ذهن اغلب ما به سمت محصولات Apple می رود.وقتی به طراحی گرافیکی فکر می کنیم، ممکن است به طور خودکار به محصولات شرکت Adobe و یا مستقیما به فتوشاپ فکر کنیم.این ها نمونه هایی از ویژگی های یک برند خوب و اینکه چگونه به ذهن مخاطب ضمیمه شده اند می باشد.

وقتی شما دست به یک کار تجاری می زنید بدون اینکه تلاشی برای طراحی یک نام تجاری برای آن باشید، مخاطب شما دیدگاه مبهمی از آن خواهد داشت و از آن به عنوان یک کسب و کار تقلیدی و یا کاری که چیزی برای گفتن ندارد یاد خواهد کرد.بدتر از همه، ممکن است اصلا هیچ مشتری نداشته باشید.بهترین راه این است که از مشتریان خود بپرسید از این برند چه انتظاری دارند.اگر جواب قانع کننده ای ندادند، بدانید که مشتری جدی و پر و پا قرص شما نیستند و بحث با آنها به هیچ نتیجه ای نخواهد رسید.

 

به رسمیت شناختن برند و سازگاری 

 هدف اصلی نهایی یک کمپانی، جا گرفته و برنده شدن در قلب و ذهن مخاطب است.وقتی از عهده این کار بر آمدید، به چیزی که به آن "به رسمیت شناختن برند" گفته می شود دست پیدا خواهید کرد.این یعنی مخاطبین کمپانی شما را به حد کافی می شناسند به گونه ای که اهداف آن را به خوبی تشخیص می دهند.

به عنوان یک طراح، شما باید سعی کنید با طراحی یک شکل قابل تشخیص برای کمپانی به این هدف کمک کنید.برای مثال، اگر یک روزنه قرمز دیدید به طور خودکار به فکر فروشگاه های Target Stores بیفتید.اگر شما طراحی هستید که با Target Stores کار می کنید، بهتر است به این موضوع اعتقاد داشته باشید که در حال طراحی چیزی نیستید که به طور دائم در آن از مربع آبی استفاده می شود.شما می خواهید چیزی خلق کنید که تحت هر شرایطی ثبات خود را حفظ کند و به برند یک کمپانی اضافه می شود و اگر در حال کار با کمپانی هستید که دارای برند مشخصی نیست، باید چیزی طراحی کنید که با دیدگاه ها و اهداف کمپانی کارایی و همخوانی داشته باشد.برای مثال، اگر من در حال طراحی برند برای یک استودیوی موسیقی تازه تاسیس هستم که روی موسیقی سنتی کانتری متمرکز است، مطمئنا طرحی به آنها ارائه نخواهم کرد شبیه طرحی است که برای یک ستاره پاپ طراحی کرده ام.

اگر یک کمپانی بخواهد مخاطب برند او را تشخیص داده و بشناسد، ثبات کلید آن است.شناخت باعث تغییر چیدمان الگوهای ذهنی و فکری مخاطب نیز می شود.این شناخت و تعیین سطح برای یک کمپانی کارایی مثبت دارد و ممکن است برای برای یک کمپانی دیگر تاثیر منفی داشته باشد.برای مثال، بعضی از مردم فکر می کنند ولوو ها ایمن ترین اتومبیل ها و شورلت ها ماشین های با میزان مصر سوخت بالایی هستند- تاثیرات مثبت و منفی.در مثال دیگر، یک ماشین ممکن است خود را به عنوان یک ماشین فوق ایمن معرفی کند، اما مخاطب ممکن است حساس کند امکانات ایمنی آن از ولوو بهتر نباشد، بنابراین در نهایت تصمیم می گیرد یک ولوو تهیه کند.

وقتی مخاطب شما به سطحی از شناخت برسند، اگر آن شناخت مثبت باشد، شما می خواهید برای ادامه همراهی او هر کاری که می توانید انجام دهید، ار شناخت منفی باشدمی خواهید هر کاری انجام دهید تا آن شناخت را تغییر دهید.مرحله ایجاد شناخت برای هر برند سخت تر از بازاریابی و برنامه های تبلیغاتی است.
طراحان چه نقشی در ثبات برند دارند 

 طراحی تنها بخش کوچکی از نامگذاری تجایر است.طراحی یک لوگوی فوق العاده در صورتی که مخاطب هیچ شناختی از کمپانی ندارد معنا نخواهد داشت.به هر حال، برندی که از طراحی خوبی برخوردار است کمک شایانی به ساخت یک زیربنای با ثبات برای برند خواهد کرد.اگر برند دارای محصولی است که برای شاد کردن مردم طراحی شده است، هرگز چیزی طراحی نکنید عملکرد مخالف داشته باشد.ایده ای را انتخاب کنید که تا حد امکان به بهترین نحو عمل کند.
طراحان می توانند از طریق طراحی کارهایی مطابق با دیدگاه ها و اداراکات مخاطبین است در عنوان گذاری تجاری یک کمپانی همکاری موثر داشته باشند.طراحان باید این نکته را در نظر داشته باشند که طرح خوب مساویر است با کیفیت خوب.وقتی شما چیزی را در ذهن مشتری نشان گذاری می کنید، آن چیز می تواند برای همیشه در ذهن او باقی بماند، برای مثال رنگ بندی ها و لوگو ها می توانند به خوبی به یاد سپرده شوند و این به ایجاد یک زیربنای ذهنی و یا آغاز راه یک برند کمک شایانی می کند.اگر این نکته را به خاطر بسپارید، همیشه سعی می کنید طراحی ارائه کنید که به آسانی به یاد سپرده شود.اگر برای کمپانی طراحی می کنید که نه خیلی جدید است و نه خیلی قدیمی، سعی کنید برندی طراحی کنید که با اهداف و خطی مشی و همچنین طرح قبلی آنها هم راستا باشد.نیازی به دوباره طراحی کردن نیست، بلکه باید از روش های خلاقانه تر برای انتقال همان پیام استفاده کنید.

بعضی از برندها از خود کمپانی بیرون می آیند- آنها به چه چیزی اصرار دارند، چه چیزی می فروشند، چه چیزی تهیه می کنند.طراح نه تنها با طراحی خود، بلکه با روش طراحی خود در ثبات برند نقش مهمی ایفا می کند.برای مثال، اگر یک کمپانی محصولی را به فروش می رساند که نیاز به پکیج دارد، بهترین نوع بسته بندی یا پکیج برای آن محصول چیست و چگونه طراحی می شود؟ و یا کمپانی باید بروشور سه لت داشته باشد و یا فقط کاغذهای فروش ساده استفاده کند؟ این چیزها باعث پذیرفته شدن و به یادماندنی شدن کمپانی شود.